تبليغاتX
خاطرات من در اتريش
امروز امیر پارسا گفت : پست قبلیت ماله ۲ سال پیشه {البته پست قبلیم ماله ۶ ماه پیشه}! و امروز باید

یه مطلب بنویسی . ما هم گفتیم چشممممممم

خب حتما می دونید که مدرسه ها باز شده و با باز شدن مدرسه ها بد بختی های من شروع شد!!!

اول از اول مهر شروع می کنم: من دقیقا روزی که مدرسه شروع شد رسیدیم وین {چون ایران بودیم}.

من هم روز سه شنبه رفتم مدرسه که کلی تکلیف داشتیم .

حالا بعد از اول مهر :

دیگه بگم براتون که فکر کنید هر روز ۴ تا معلم داریم که هر کدومشون  کلی مشق می دن و تازه هر

کدومشون می گن که دفعه ی بعد ازتون امتحان می گیرم!!!!

خدا رو شکر من بچه ی درس خوانیم {یه ذره باید از خودم تعریف کنم} و امتحانای مهر ماه رو بدک ندادم.

موضوع مکه رفتن همه:

هفته ی پیش مدیرمون و خانم خوشنویس{معلم علوم خیلی خانوم خوبیه} اقای رضوی{معلم

 انگلیسی}و همین طور معلم ریاضی مون که خیلی خانوم خوبیه همین یک شنبه به مامان بابای بنده و

 مادر و پدر امیر پارسا.

من و خواهرم فرزانه شاید این جا بمونیم که ایشالا می مونیم. مدیر ما اقای ازاد که کاروان دار هستن در

مکه برای همین ایشون هم رفتن.

تمام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 20:17  توسط ريحانه   | 

به نام خدا

به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر. روزت مبارک


در زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است.
مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر


زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــدا عشق مظهر است بعد از خـدا به سجده بوَد زآنکه مادر است

به یاد می آورم لحظه های فراز را كه صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را كه اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را به یاد می آورم مادرم را ...


آسودگی از محن ندارد مادر. آسایش جان و تن ندارد مادر .دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر

مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.


مادرای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن



آسمانی پر از ستاره دشتی پر از گل،
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم...
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.

تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک

 

مادر،
ای لطیف ترین گل بوستان هستی،
ای باغبان هستی من،
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد

روزت مبارک مادر

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 19:0  توسط ريحانه   | 

سلام!!!

اخر ساله و من پر از خاطره از مدرسه بر می گردم . با انگشته شکسته.

اما خداحافظی و دل کندن از مدرسه  و بچه هایی که هر روز با نشاط می ایند و به تو سلام می گویند.

نه !!!هیچ وقت نمی توانم از ان هایی که در لحظه های خوبی و بدی با من بودن و با من  درس خواندند

و همیشه مراقب من بودند خداحافظی کنم .

نمی دانم برای ان ها هم این قدر سخت است؟؟؟؟؟؟؟

سال بد و خوبی بود ولی دلم می خواد این حرفم رو به هم کلاسی هایم بگویم که:

هیچ وقت از یاد من نمی روید.

تا سال بعد و دیداری دوباره خدانگهدار

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 15:38  توسط ريحانه   | 

قبلا مدرسه به تمام کلاس ها گفته بود که برای عید اگه خواستید سفره ی هفت سین  بچینید.

من برای چیدن سفره خیلی ذوق داشتم و دوست داشتم  که سفره مون از همه بهتر بشه ولی

هیچ کدوم از بچه خیلی کمکم نکردن جز چند نفر اما در نا امیدی بسی امید است برای همین خودم 

ظرف ها و تنگ ماهی وسبزه بردم .

صبح خواب موندم  و وقتی رسیدم مدرسه همه ی بچه ها گفتن  : وای ریحانه کجا بودی ما ترسیدیم

تو نیای و سفرمون نیمه کاره بمونه!!!!!!!!

کلاس ما چون درس هامون خیلی جلو هست برای همین صبح  که رسیدم خانم مون گفت که ریحانه

بورو با هر کی که دوست داری سفره رو بچین.

سفره ی ما با این که چیز های  زیادی نداشت ولی هر کی رد می شد می گفت چه قدر قشنگه!!!!!

سفره ی ما خیلی رنگ و ورنگ بود  ولی هر چی بود تلاش های من و بعضی از بچه ها بود.

راستی !!!!!!!!!

روز یک شنبه در جشنی که رایزنی فرهنگی می گیره من هم قراره  چند تا از بهترین نقاشی هام رو

به نمایش بگذارم!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 18:54  توسط ريحانه   | 

سلامممممممممم

۴ روزه که معلم مون مریض شده لطفا براش دعا کنید

خلاصه من ۲ روزه که تعطیلم . امروز  صبح بهمون از ایران زنگ زدن و گفتن که پسر داییم به دنیا اومد

مامانم که این خبر رو شنید جیغ زد منم کلی خوشحال شدم !!!!!!!!!!! اخه باورم نمی شد که دقیقا

  امروز به دنیا بیاد !!!!!!!! به هر حال این کوچولو باعث شد که من به وبلاگم سر بزنم!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 14:12  توسط ريحانه   | 

امتحانات ترم تمام شد!!!!!!!!!!!!!و منتظر جایزه های مامان و بابا هستم!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 1:7  توسط ريحانه   | 

دیروز یکی از دوستام گفت که کتاب جین ایر که مال تو است پیش منه!!!!!من هم گفتم که پس دست

تو !!!!!!چقدر دنبالش می گشتم !!!!!و همون روز شروع کردم و تا ۲ روز دیگش اون رو تموم کردم.

کتاب  های قبلی که داشتم تا الان ۲ دفعه خوندم از جمله جین ایر  " بلندی های باد گیر "سارا کورو

"و ......... جمعه بعد از مدرسه  نماز جمعه موندم و بعد از کتاب فروشی مرکز  کتاب هایی که نویسنده

شون چارلز دیکنز است گرفتم به نام الیور تویست و سرود کریسمس. بعد به کلاس نقاشی رفتم و حالت

 های مختلف دست رو کشیدم. خونه که اومدم شروع کردم کتاب الیور تویست رو خوندم و شب هم

تمومش کردم !!!!!!کتاب خیلی خیلی قشنگی بود!!!!!! یاد کتاب های خانم جناب که برام  کتاب فرستاده

 بود افتادم!!!! چند روز پیش هم طبع شعر گویی و داستان نویسی به من دست داد!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 0:52  توسط ريحانه   | 

من از جمعه سرما خوردم اونم چه سرما خوردنی !!!!!!!!!شنبه و یک شنبه حالم خیلی بد بود ولی مجبور

بودم کنار بیام و عقب نشینی کنم؟!؟!!؟!؟؟!؟!نمی دونم چیزه دیگه ای تو دنیا نیست که من بخورم؟؟؟؟

امروز خانم مون گفت که امتحان ریاضی رو ۲۰ شدم!!!!!!!هههههههوووووورررررااااااا

جمعه هم زمان با سال نو ی میلادی بود ما اول به  رت هوس رفتیم بعد یه دوری همون ورا زدیم و چند

دقیقه قبل از ساعت۱۲ هم به همون جا برگشتیم.صحنه ی ترقه بازی ها خیلی خوب بود ولی بقیه ی

قسمت هاشون قشنگ نبود.در هر حال سال نو شون بود.!!!!!!!!!!!!!!!پس فردا امتحان علوم دارم و

باید خیلی زیلد درس بخونم!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 19:58  توسط ريحانه   | 

با عرض سلام و تسلیت

حدود ۲ هفته من امتحان دارم و با عرض معذرت اینجانب نمی توانم به وبلاگم سر بزنم و چیزی بنویسم .

خداحافظ تا بعد از امتحانات.

این گل برای همه ی بچه های ایران

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 17:21  توسط ريحانه   | 

کوچه به کوچه دنبالت دارم می گردم    حسین

تو من رو نخوای باز می یام دورت می گردم    حسین

دونه به دونه اشکامو برات می ریزم    حسین

تو من رو نخوای می یام و برات می میرم   حسین

عالم همه مست و منم مست حسینم

تا اخر عمرم پایبند حسینم

گنبد طلاییت رو به صد تا عالم نمی دم

اون قدر می گم حسین یه روزی اون جا بمیرم

اینه ارزوی من اقام من رو صدا کنه

 بیام کنار ضریحت اقام من رو نگاه کنه

عالم همه مست و منم مست حسینم

تا اخر عمرم پایبند حسینم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 19:18  توسط ريحانه   |